تبليغاتX
نیستان

"رازِ نادر"

برنامه "راز" را بدون شک میتوان جزو معدود برنامه های موفق صدا و سیما در ارایه معارف انقلاب اسلامی دسته بندی نمود. نادر طالب زاده در شب های ماه مبارک رمضان 90 دقیقه فرصت داشت تا با گرفتن آنتن شبکه از چنگ مدیران صدا و سیما و دعوت از انقلابیونی که مردم از دیدن آنها در رسانه محروم شده بودند ثابت کند که هنوز انقلاب خمینی حرف های زیادی برای گفتن دارد و ثابت کند " اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید "(1) شاید اگر صدا و سیما تنها به اندازه ی یک صدم زمانی را که در اختیار تولیدکنندگان برنامه های مزخرف و بی محتوا گذاشته است در اختیار فرزندان خمینی کبیر می گذاشت امروز با مشکلات رنگارنگ فرهنگی و اجتماعی در کشور مواجه نبودیم. بیگانه بودن با اندیشه های امام و آرمانهای انقلاب، ریشه اصلی معضلات فرهنگی و اجتماعی امروز ماست که برنامه راز با پرداختن به این آرمانهای فراموش شده با زبانی ساده و شیوا و از دریچه گفتار سربازان و سرداران جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و با بهره گیری مناسب از زبان مستند توانست طیف وسیعی از مخاطبین را جذب نموده و رکورد گفتگوهای زنده تلویزیونی از شبکه4 سیما را بشکند. گرچند تصور این موضوع هنوز هم برای مدیران غیر فرهنگی! صدا و سیما سخت است اما باید به این باور رسید که تنها با تبدیل کردن برنامه هایی مانند "راز" به یک روند همیشگی ، می توان امیدوار به پدیدار شدن نشانه های تحول مورد انتظار ره بر انقلاب بود.

آنچه که فاصله وضعیت امروز صدا و سیما را با وضعیت آرمانی خود زیاد می کند ترویج اشرافی گری، مدگرایی، راحت طلبی، دینداری منهای سیاست، خرافه پرستی، شخصیت پردازی کاذب(بازیگران،فوتبالیستان،مجریان و...)، سرمایه داری، پول پرستی، مقدس نمایی، لمپنیزم، گسترش موسیقی های مبتذل و... می باشد. به شکلی که بوی تعفن آنها از برنامه های سانتیمانتالیزمی صدا و سیما مشام هر بیننده و شنونده ای را آزار می دهد.

آنچه "رازِ نادر" را در چنین شرایط مشمئز کننده ای از سایر برنامه های متداول صدا و سیما متمایز می کند نوع نگاه آرمانی و جهان وطنی به مقوله انقلاب اسلامی است. نگاهی که ایمان دارد "تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی(ص)، اسلام ائمه هدی(ع)، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگانِ تاریخِ تلخ و شرم آور محرومیت ها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد، و در یک کلمه «اسلام آمریکایی» باشد."(2)

رازِ مؤفقیت راز را باید در تقید و دلبستگی اش به این آرمانهای فراموش شده انقلاب اسلامی و فرار از محافظه کاری، محدودنگری و تعارف های رایج در برنامه های صدا و سیما جستجو کرد.

ایجاد امید به آینده، گسترش دینداری و اخلاق در افق انسان ترازِ انقلاب اسلامی، ترویج روحیه استکبارستیزی و ایثار و از خودگذشتگی، نمایاندن افق های جدید در گستره ی آرمانهای انقلاب اسلامی، معرفی هنرِ متعهد و فراتر بردن دغدغه های فکری جامعه از سطح دعواهای سیاسی و جناحی به سمت قله های رفیع اندیشه های امام روح الله و ره بر فرزانه انقلاب را می توان از دیگر ویژگیهای ممتاز این برنامه، که شایستگی تکرار چندین باره را دارد، به حساب آورد.

"حاج نادر طالب زاده" با توجه به روحیه انقلابی و منحصر بفرد خود توانست در حد بضاعت، گوشه ای از غبارهای نشسته بر انقلابِ محروم از رسانه را کنار بزند، آنچنان که شهید آوینی نیز اگر می بود همان می کرد که حاج نادر کرد.

شایسته است برای آنکه تولید برنامه هایی مانند راز در مسیر تحول در صدا و سیما؟؟!! بعنوان یک روند پذیرفته شود جنبش وبلاگی حمایت از آن در بین و بلاگ نویسان متعهد راه اندازی شود، تا از این طریق بتوان پیام تحول خواهی ره بر انقلاب از صدا و سیما را بلندتر فریاد زد.

مثل دریا ناله سر کن در شب طوفان و موج

هیچ چیز از ما نمی ماند مگر فریادها(3)

پی نوشت:
۱. صحيفه امام جلد 21، ص 54، 2/9/67
۲. روح الله الموسوی الخمینی، ۳۰/۶/۶۷
۳. بیت شعری از علیرضا قزوه

بعد نوشت:
۱. مطالب مرتبط با این موضوع را در وبلاگ های طبقه3 ، نقطه عطف ،آهستان و فرزدق وار ببینید.
۲. لینک این مطلب در جهان نیوز.
۳. فتوبلاگ بنده هم راه اندازی شد. برای مشاهده اینجا کلیک کنید.

 

!! نوشته شده توسط نیستان | 16:14 | شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 •

یادداشت های یک غایب

در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان محفل وبلاگ نویسان انقلاب اسلامی شهر اهواز در یکی از مدارس این شهر برگزار شد که باید آن را به فال نیک گرفت و امیدوارم سرآغاز یک حرکت مقدس در جهت همگرایی و هم افزایی نیروهای حزب اللهی در فضای سایبری برای نیل به آرمانهای مقدس انقلاب حضرت روح الله باشد.

تکثیر این حرکت در شهرها و استانهای دیگر یک نیاز جدی برای نیروهای انقلابیِ فعال در این فضا می باشد. اگر از تشریفات زاید کاسته شود ، این جلسات را بارها و بارها میتوان تکرار کرد و برکات و نتایج آن را به نظاره نشست. اولین و حتمی ترین ثمره برگزاری اینگونه نشست ها ایجاد انگیزه برای نوشتن است. جوشش فکری وبلاگ نویسان متعهد ، پیرامون موضوعات اصلی انقلاب از راه ایجاد دغدغه و تبدیل نمودن آنها به مسئله ذهنی نیز می تواند به عنوان یک خروجی مهم مورد مداقه و توجه برگزارکنندگان این محافل قرار گیرد.

در کامنتی که در وبلاگ یکی از دوستان برگزار کننده این جلسه گذاشته بودم به موضوعات ذیل به عنوان بخشی از دهها مطلبی که در این جلسات میتوان بدانها پرداخت اشاره کرده ام:

۱. آشنایی با فضای فکری،فرهنگی و هنری دهه اول انقلاب در اهواز و نحوه معرفی و بازآفرینی آن فضا
2. چگونگی تولید و پرورش افکار عدالت خواهانه با خاستگاه انقلاب اسلامی
3. چگونگی برقراری ارتباط موثر بین نیروهای انقلابی با جامعه خصوصا طبقه جوان
4. نحوه ایجاد ارتباط و بهره گیری از اندیشه های حضرت روح الله و ره بر انقلاب و چگونگی انتشار آنها
5. آموزش نحوه استفاده از فضاهای سایبری جدید با حوزه مخاطبین بیشتر و دائمی
6. بررسی معضلات فرهنگی شهر اهواز
7. بررسی نحوه تاثیرگذاری بر فضای مدیریتی،رسانه ای،فرهنگی و ... استان

۸. پیگیری مطالبات ره بری و تبدیل نمودن آنها به مسئله اول کشور و همچنین ایجاد جنبش های و بلاگی در مطالبه آنها از دستگاههای مسئول

۹. چگونگی تغییر نگاه جامعه به رهنمودهای ره بر انقلاب از یک سخنرانی به یک متد ، برنامه و فرمول نجات بخش

(البته دو مورد آخر را جدیداٌ اضافه کرده ام و در آن کامنت نیست)

امیدوارم دوستان این مطلب را بعنوان سهم من در برگزاری این جلسه(البته با بضاعت اندک این حقیر) به عنوان یک غایب پذیرا باشند.

!! نوشته شده توسط نیستان | 12:8 | یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 •

لگد زدن به میت!

تجمع جلوي منزل كروبي با هر دليلي كه صورت گرفته باشد عين بي بصيرتي و مصداق بارز لگد زدن به ميّت است.نفر چهارم انتخابات امروز مسئله اصلي كشور نيست كه بخواهيم به آن فكر كنيم . موسوي و كروبي مردگان سياسي بيش نيستند و اهميّت دادن به آنها به هر شكلي كمك كردن به احياء آنها خواهد بود." رقيب آراء باطله " و همپالكي هايش كه حتي برخي از دوستان اصلاح طلبشان سعي بر تبري و دوري جستن از آنها دارند امروز بيش  از گذشته  نيازمند ديده شدن و توجه هستند .چرا و با كدام منطقي ما بايد به ايجاد فضا براي مظلوم نمايي آنها كمك نمائيم؟

زيست و حيات اين جماعت منوط به تنش و درگيري است و بايد تدبير نماييم تا در زمين دشمن بازي نكنيم. كروبي و موسوي امروز مسأله صدم كشور هم نيستند. ما دهها و بلكه صدها مسأله به زمين مانده مانند: الگوي اسلامي ايراني- پيشرفت، نقشه جامع علمي كشور، مهندسي فرهنگي، نوسازي معنوي، مبارزه با فقر، فساد و تبعيض، عدالت، نهضت توليد علم و جنبش نرم افزاري، اصلاح الگوي مصرف، اجراي سياستهاي كلي اصل 44، استكبار ستيزي، جهاني سازي، صدور انقلاب، تدوين علوم انساني مبتني بر مدل اسلامي، بازخواني انديشه هاي امام و ... براي فكر كردن و پيگيري داريم كه ديگر فرصت به اين چيزهاي بي ارزش نمي رسد. مسائلي كه  بارها حضرت آقا به آنها تأكيد نموده و ما غفلت كرده ايم و اين مسائل را به يك دغدغه جدي براي خود و جامعه پيراموني خود تبديل ننموده ايم و هيچ ضريبي در منظومه فكري خود براي آنها قائل نشده ايم.

من با هرگونه تجمع مقابل منزل كوتوله هايي مثل كروبي ، موسوي ، صانعي ، دستغيب و ... مخالفم و آن را موجب فراموش شدن مسائل اصلي كشور ميدانم.


بعد نوشت:

۱. حتماً وبلاگ طبقه3 را ببینید.

!! نوشته شده توسط نیستان | 1:26 | شنبه بیستم شهریور 1389 •

ماه بازگشت

مرحوم آخوند حسینقلی همدانی می فرمایند: باید در فکر ترک معصیت باشیم فقط همین قدر میدانم که تکلیف مریض رجوع به طبیب است و تکلیف طبیب علاج مریض.
بعد نوشت:

۱. رمضان امسال نیز در حال اتمام است و بهره من اندک. بارالها خود به حال بنده حقیرت نظری کن و او را از بند هواها و هوسها رهایی ده.

۲. اولین قدم در تربیت نفس تفکر است. این تفکر است که ما را به شناخت می رساند و شناخت به عاشق شدن ما منجر خواهد شد. قدر مسلم آن است که تا عاشق نباشی عامل خوبی نیز نخواهی بود. پس اگر می خواهیم اعمالمان بر مسیر صواب قرار گیرد باید از مرتبه تفکر شروع کنیم و این تمرین و ممارست می خواهد.

۳. رمضان یک فرصت ویژه برای تفکر در آیات قرآن است این فرصت را ساده از دست ندهیم.

!! نوشته شده توسط نیستان | 12:55 | شنبه سیزدهم شهریور 1389 •

جمعه تاریخی انقلاب

آنچه را كه در 14 خرداد اتفاق افتاد به واقع بايد حماسه اي ديگر نام نهاد كه توسط مردم بصير و انقلابي ايران اسلامي رقم خورد. امت خميني(ره) كه به گفته امام راحل از امت صدر اسلام والاتر و بهترند، اينبار نيز همانند تمامي مقاطع انقلاب اسلامي نشان دادند كه پاي آرمانهاي متعالي انقلاب خود ايستاده اند و عهد و پيمان هاي خويش را با حضرت روح الله فراموش نكرده اند. مردم در رفراندوم بزرگ 14 خرداد ثابت كردند كه هنوز در پيروي از ولايت بي نظيرند و فرمان ولي خود را بر زمين نخواهند نهاد.

آنچه كه در روز 14 خرداد و هنگام سخنراني سيد حسن خميني اتفاق افتاد پيام بسيار روشني براي دوستان و دشمنان انقلاب اسلامي بهمراه داشت. خروش ميليوني جمعيت حاضر در حرم مطهر در محكوميت سران فتنه و همراهي كنندگان با آنان به همگان ثابت كرد كه امت روح الله با هيچكس عقد اخوت نبسته اند و هركس را كه در دشمني با آرمانها و انديشه هاي خميني كبير با دشمنان انقلاب همنوا و همصدا شود را طرد خواهند كرد. همراهي سيد حسن خميني با جريان فتنه در طول يكسال گذشته بالاخره طاقت مردم را بسر آورد و در سالگرد ارتحال آن يگانه دوران مردم با بصيرت با خروش بي نظير خود نواده روح الله را دعوت به عمل به وصيت پدر گرانقدر خود و بازگشت به خط امام و انقلاب نمودند. ميليونها جمعيت حاضر در حرم مطهر با سر دادن شعارهاي «فرزند بيت امام ، برگرد به خط امام» «نواده روح الله ، سيد حسن نصرالله» «مرگ بر ضد ولايت فقيه» و... اوج بصيرت انقلابي خود را نشان دادند. در داخل صحن و بيرون از آن زن و مرد، پير و جوان، لر و ترك و عرب و ... همه و همه در حالت ايستاده بيش از 15 دقيقه يكصدا فقط شعار ميدادند تا در محضر امام خود اين پيام را به دنيا مخابره كنند كه اين مردم همان امت خميني سال 57 هستند.

هر چند سيد حسن خميني در روز جمعه تاريخي انقلاب نتوانست سخنان خود را به پايان برساند اما درسهاي بسياري را از مردم آموخت كه اميد است بكار گيرد و با حركت در مسير راستين انقلاب مرزبندي هاي خود را با دشمنان قسم خورده انقلاب خميني و سران فتنه شفاف نمايد.

البته اين درسي بود براي همه و نشاني بر پيوند ناگسستني امت با ولايت.


بعد نوشت:

۱. شاید سید حسن انتظار داشت مردم در سالگرد ارتحال حضرت امام روح الله با او مدارا میکردند و اجازه میدادند که سخنرانیش را به اتمام برساند که باید گفت مردم هیچگاه در تحلیل شرایط و انتخاب راه درست و اقدام صواب دچار خطا و اشتباه نشده اند و این بار نیز در انتخاب زمان و مکان بدرستی عمل کردند.

۲. از 59 تا 89 ‌:خاطره اي جالب و متناسب با اين ماجرا از آقاي اشراقي، داماد امام و پدر زهرا اشراقي(نوه امام و همسر محمدرضا خاتمي): در سال 59 آقای سید حسین خمینی که نوه امام بود (فرزند آقا مصطفی) در زمانی که اختلافات بین بنی صدر و شهید رجایی تشدید شده بود آقای سید حسین خمینی می رود در مشهد به نفع بنی صدر سخنرانی می کند مردم به او حمله می آورند می خواستند سید حسین خمینی را بزنند و ایشان که مسلح بوده، سلاح کمری داشته، دست به سلاح کمری اش می برد، بچه های کمیته جلوی او را می گیرند می برندش در یک اتاق دیگر. از همانجا مسئولین کمیته تماس می گیرند با دفتر امام. پیغام به امام داده می شود که آقای سید حسین خمینی نوه شما در مشهد از بني صدر دفاع کرده مردم به او هجوم آوردند دست به اسلحه برده ما چه کار کنیم. امام به مرحوم آیت الله اشراقی می فرمایند که به مسئولین کمیته مشهد پیغام دهید که سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود و اگر دست به سلاحش برد او را با تیر بزنند. آقای اشراقی به دفتر می آید و از طریق آقای رحمانی به بچه های کمیته پیغام می دهند. ولی بخش دوم پیام امام را آقای اشراقی نمی دهد و فقط می گوید امام گفته آقای سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود. وقتی ایشان پیش امام بر می گردد امام می پرسد شما دستور من را ابلاغ کردی. ایشان می گوید بله. امام فرمودند: آقای اشراقی کامل ابلاغ کردی؟ آقای اشراقی که نمی توانسته دروغ بگوید می گوید نه حضرت امام؛ من قسمت دومش را نگفتم. امام به آقای اشراقی می فرمایند بر می گردی مجدد تلفن می زنی و هر دو قسمت پیام من را می دهید. سید حسین خمینی تحت الحفظ به تهران اعزام شود اگر دست به سلاحش زد با تیر بزنید. بايد خدا رو شكر كرد كه به بركت نفس الهي و راهنمايي ها و برخوردهاي صريح امام و رهبري، مردم ما در سال 89 هنوز هم همان بصيرت سال 59 را دارند و فريب عنوان «نوه امام» و ... رو نميخورند.

۳. جمله ای زیبا از مرحوم آیت الله طالقانی: هر کس در مقابل این انقلاب قرار گیرد هلاک خواهد شد.

!! نوشته شده توسط نیستان | 17:23 | یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 •

مروري بر حملات اصلاح طلبان به هاشمي رفسنجاني در آستانه انتخابات مجلس ششم(قسمت اول)

عاليــــــجناب!


تقريباً اواخر آذرماه سال 78 بود كه اكبر هاشمي رفسنجاني تصميمش را براي حضور در انتخابات مجلس ششم قطعي كرد. حمايت‌هاي هاشمي از محمدخاتمي در انتخابات دوم خرداد از يك سو و جست‌وجوي جناح راست براي يافتن كانديدايي قدرتمند براي سرليستي هاشمي را به كسب كرسي رياست پارلمان اميدوار تر مي‌كند؛ بخصوص آن كه فائزه هاشمي در انتخابات دور قبل نفر دوم تهران شده بود و هاشمي اميدوار بود كه رأي فائزه را تكرار كند. هاشمي البته حدس مي زد كه ممكن است مشاركتي هاي تندرو و تازه از راه رسيده سد راه او شوند اما رفسنجاني خود را مستظهر به حمایت محمد خاتمی واعضای کابینه اش همچون مهاجرانی و نوربخش می دانست. اما در یک رفت و برگشت سیاسی محمد خاتمی به هاشمی پشت پا زد و به بهانه آزادی بیان حاضر نشد در مقابل سیل هجوم دوم خردادیون از رئیس جمهور سابق دفاع کند.هرچند بعدها اصلاح طلبان برای مقابله با سونامی احمدی نژاد در سال 84 کوشیدند تا روابط را با هاشمی حسنه کنند و در چهار سال دوران احمدی نژاد نیز آنان در پوشش هاشمی رفسنجانی به احمدی نژاد تاختند اما به نظر می رسد امکانات گسترده شبکه جهان گستر اینترنت برای انجام جست و جوهای پیشرفته در آزشیوهای الکترونیکی، سنت تاریخی احزاب ایرانی را بسیار دشوار کرده است. آنچه در ادامه می خوانید گوشه ای از حمله احزاب، فعالان سیاسی و مطبوعات دوم خردادی به مواضع هاشمی رقسنجانی در زمستان78 است.


اكبر گنجی:‌ از تئوريسين‌هاي جناح دوم خرداد كه در سالهاي 76-79 معركه گردان مطبوعات دوم خردادي بود. گنجي در سال 79 به دعوت حزب سبزهاي آلمان (با گرايشات صهيونيستي) در كنفرانس برلين شركت كرد و پس از روشن شدن افتضاحات اين كنفرانس به 5 سال حبس محكوم شد و پس از آزادي به امريكا رفت.
مشكل كرباسچی آن است كه با طناب هاشمی رفسنجانی به درون چاه رفت. در دیداری كه اخیراً در قم با برخی از مراجع تقليد داشتیم، یكی از آن بزرگان می‌فرمود وقتی هاشمی یكی از آقایان را برای عضویت در كابینه‌اش به تهران دعوت كردند، گفتم با طناب هاشمی به درون چاه مرو كه عاقبت خوشی به دنبال ندارد. اتفاقاً پیش‌بینی آن مرجع محترم درست از آب درآمد و پس از آن كه فشارهای جناح راست افزایش یافت، هاشمی پشت آن وزیر را خالی كرد و او كابینه را ترك كرد. كرباسچی با دعوت هاشمی و با اختیارات ویژه، شهردار تهران شد. اما وقتی محاكمه شد و به زندان رفت، هاشمی از او حمایت لازم را به عمل نیاورد. (تاریكخانه اشباح، ص 199)
هاشمی رفسنجانی رفیق و یار عبدالله نوری بوده، اما در مقابل محاكمه و مجازات او سكوت پیشه كرده است. ولی در قضیه فائزه هاشمی بر سر اتهام روزنامه زن در چانه‌زنی‌های پشت پرده در مقابل دادگاه ایستاد و مسئله را حل كرد. متأسفانه هاشمی نشان داده است كه پشت سر كسی نمی‌ایستد. هاشمی برای این كه «پدر» باشد و همه گروه‌ها او را به عنوان فصل الخطاب و داور بپذیرند، خود را از منازعات سیاسی و مسائل اختلافی دور نگاه می‌دارد و در برابر مسائل حساس ابراز نظر نمی‌كند. اما این رویكرد در دوره‌ای كه ایده‌ توسعه سیاسی گفتمان مسلط زمانه است، به جای آن كه باعث پذیرش وی به عنوان فرد مقبول تمام گروه‌ها شود، باعث دوری گروه‌ها از او شده است. عبدالله نوری تا وقتی در چارچوب مقبول هاشمی حركت می‌كرد، هاشمی حاضر بود از او به طور «پنهانی» دفاع كند، اما این كه نوری با دفاعیات مدلل خود در كانون توجه افكار عمومی قرار گرفته است و احتمال ریاست مجلس او جدی است، هاشمی احتمالاً حاضر به دفاع از او نیست و این گمان را به ذهن متبادر می‌كند كه احتمالاً خارج شدن رقیب از عرصه سیاست به هزینه دیگران برای هاشمی مطلوب باشد. (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاكستری، ص41)
كارشناسان اقتصادی دو كاركرد مهم برای سیاست تعدیل اقتصادی در نظر می‌گیرند؛ اول: تخصیص بهینه منابع. دوم: حذف رانت. این دو كاركرد مهم سیاست تعدیل، به دلیل شخصیت هاشمی در ایران به وقوع نپیوست. آقای هاشمی به طور جدی در تخصیص منابع دخالت می‌كرد و منابع را آن طور كه خود می‌پسندید و تشخیص می‌داد، توزیع می‌كرد. در دو دهه گذشته بر اثر رانت جویی «طبقه جدید»ی در جمهوری اسلامی شكل گرفته است. این طبقه نوكیسه در فرآیند خصوصی سازی با خرید تقریباً مجانی بسیاری از صنایع ملی، به ثروت های بادآورده دست یافت. در دوران سازندگی حتی به دستگاه‌های غیر اقتصادی و امنیتی اجازه داده شد با فعالیت های اقتصادی نیازهای مالی خود را تأمین نمایند. در پرتو چنان مجوزی، فسادهای كلانی به وجود آمد و خط ترانزیت مواد مخدر با هدف ثروت اندوزی و تخریب غربیان فعال شد. (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاكستری، ص189)
آقای هاشمی رفسنجانی طی دهه گذشته چهره كاملاً تاریكی از وضعیت دهه اول انقلاب به تصویر كشیده و دوران سازندگی را، دوران رشد اقتصادی و امیدهای روشن جلوه داده است. مسئله آن است كه اگر تصویری كه هاشمی ارائه می‌كند واقعی باشد، باید پرسید مگر آمارهای كلان اقتصادی منفی دهه اول انقلاب تا حدود زیادی معلول جنگ‌ و هزینه‌های سنگین آن نبود؟ مگر جنگ بیش از یك صد میلیارد دلار خسارت به جای نگذارد و مگر آقای هاشمی در تداوم آن شرایط، پس از فتح خرمشهر نقش مهمی را بازی نمی‌كرد؟ (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاكستری، ص141)
در دوره هاشمی همه سازمان‌ها و ارگان‌ها باید درآمد ایجاد می‌كردند. لذا وزارت اطلاعات فعالیت‌های اقتصادی سازمان‌های تابعه‌اش، با مجوز هاشمی، از راه مبارزه با ثروت های باد آورده كسب درآمد می‌كرد و سربازان گمنام امام زمان نیز حق الكشف دریافت می‌كردند. (تاریكخانه اشباح، ص 18)
عالیجناب سرخپوش باید در دو زمینه مشخص به شهروندان پاسخگو باشد. اول: ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر كه باعث به شهادت رسیدن صدها هزار تن از بهترین فرزندان این مرز و بوم شد، هزاران معلول بر جای گذاشت و میلیاردها دلار خسارت بر جای نهاد. دوم: قتل‌های زنجیره‌ای دگراندیشان و دگرباشان. (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاكستری،ص 129)
مردان بزرگ در پی آن نیستند تا با هر روشی به قدرت دست یابند. آنان اگر بزرگ و دموكرات‌ باشند به آرای مردم احترام می‌گذارند. تنها دیكتاتورها در پی‌آنند كه با روشهای غیر قانونی و تقلب قدرت را در دست نگاه دارند. شاید «حاج آقا» با «دوپینگ تقلب راست» بالا بیاید اما چه سود از بالا آمدنی كه با پایمال كردن حق شهروندان به دست آید. مگر نمی‌شنوید كه همه شهروندان می‌گویند ما به «حاج آقا» رأی نداده‌ایم اما می‌خواهند به هر نحو ممكن او را به مجلس بفرستند. (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاكستری، ص219 و 220)
آشفتگی هاشمی قابل درك است. چرا كه اصولاً شخصیتی است كه خود را انتقاد ناپذیر و غیر قابل دسترس می‌‌داند. از این رو ناقد را تحقیر می‌كند و او را به دشمن تقلیل می‌دهد. اما برآشفتگی برخی از روشنفكران و «تندی بی‌لگام» خواندن مقاله «عالیجناب سرخپوش»، غیر قابل درك و فهم است. (عالیجناب سرخپوش، عالیجنابان خاكستری، ص146)

عباس عبدی: در سال 78 عضو شورای مركزی حزب مشاركت بود و عملاً خط مشي سياسي اين حزب را تا سال 81 او تدوين مي كرد. عبدي كه جزو تسخير كنندگان لانه جاسوسي آمريكا بود اما در سال 81 به اتهام جاسوسي دستگير و دو سال زنداني بود. وي در آستانه انتخابات رياست جمهوري نهم آزاد شد و از حزب مشاركت كنار رفت. عبدي بعدها از تئوريسين‌هاي اقدامات افراطي مهدي كروبي شد.
آقای هاشمی به وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی گفت: كه خودتان پول در بیاورید و تولید درآمد كنید. این باعث به هم ریختن بنیان اداری كشور شد. حتی وزارت اطلاعات هم از این قاعده بر كنار نماند. در هیچ جای دنیا، اجازه نمی‌دهند وزارت اطلاعات وارد فعالیت‌های اقتصادی شود چون هم بنیاد اقتصاد را بر هم می‌ریزد هم بنیان اطلاعاتی كشور را. نتیجه آن شد كه امروز شاهد هستیم. ایشان راهی را باز گذاشتند كه همه وارد آن شوند و با افتخار می‌گفتند كه هیچ كدام بودجه نمی‌خواهند. نتیجه باعث فساد مالی - اداری شدید شد و بنیان‌های مملكت سست شد. وزارت اطلاعات باید از يك قران تا 100 میلیارد تومان پولی را كه خرج می‌كند یا می‌گیرد به مردم پاسخگو باشد. (پیام آزادی، 30/9/78)
هاشمی باید نسبت به شرایط فرهنگی، آموزش عالی، فساد اداری فسادهای مالی شدید و خصوصاً وضعیت فراوان اطلاعات و دیگر مسائل در دوره ریاست جمهوري خویش پاسخ گوید.
از همه مهم تر وضعیت اقتصادی است كه ایشان مدعی سازندگی در این عرصه است در حالی كه ما شاهد منابع هدر رفته، طرح های موازی و بدون اعتبار كافی، طرح هایی كه همه راكد مانده‌اند، طرح‌های بدون توجیه اقتصادی هستیم. هاشمی رفسنجانی باید پاسخگوی سیاست‌های پولی و استقراض‌هایی باشد، كه در زمان وی انجام شده بدون این كه به توسعه كشور كمك كرده باشد. بيان (20 /9/78)
... و كار دیگری كه در حوزه سیاست ایشان (هاشمی) انجام دادند از بین بردن مشاركت بود و در اولین جلسه كابینه خود گفتند: «ما آدم‌هایی كاری می‌خواهیم و سیاسی نمی‌خواهیم من به تنهایی سیاست كابینه را تأمین می‌كنم.» بعد هم معلوم شد وزرایی كه سركار آمدند كاری هم نبودند.(بیان 15/10/78)
در دوران آقای هاشمی كسانی تحت پیگیری قانونی قرار گرفتند. حال چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی كه مخالف ایشان بودند و هیچ كس از منصوبین ایشان مورد پیگرد قرار نگرفتند و اگر هم گرفتند بعد از دوران ریاست جمهوری ایشان بود. ( بیان 15/10/78)
مشكل ما با آقای هاشمی آزادی و یا زندانی بودن كرباسچی نبوده بلكه مشكل از مواضع غیر شفاف رفسنجانی است. كارگزاران مواضع سیاسی خود را با شخص هاشمی تنظیم می‌كنند و از آنجا كه شخص ممكن است دچار تغییر موضع شود آنان مواضع متناقض از خود نشان می‌دهند. اگر این تبعیت یكطرفه بین كارگزاران و هاشمی وجود نداشت، مشكل كارگزاران در موضع گیری‌ها حل می‌شود، اما در وضع فعلی، آقای هاشمی با مسائل برخورد غیر شفافی دارد و در برخورد موارد موضعگیری نمی‌كند. (ابرار، 19/11/78)

!! نوشته شده توسط نیستان | 13:8 | چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 •

دکتر احمدی نژاد ؛ گطیش یا عطیش ؟

گطیشچند وقتی که عده ای از دوستان خبرنگار در یک ابتکار جالب اقدام به راه اندازی یک گروه جهادی خبری نموده اند که علیرغم عمر کوتاه آن اثرات بسیار خوبی را بدنبال داشته است. این گروه که متشکل شده است از عکاسان،خبرنگاران،وبلاگ نویسان،کارشناسان کشاورزی،پزشکان و ... در چهارمین برنامه خود به روستای گطیش از توابع شهرستان شوش رفت و از نزدیک با مشکلات و کمبودهای روستا آشنا و اقدامات لازم برای مرتفع شدن آن ها را انجام داد.روستای گطیش با 45 خانوار و 300نفر با قدمتی 80 ساله در نزدیکی شهرستان شوش و در مجاورت کشت و صنعت نیشکر میان آب قرار گرفته است. دکتر احمدی نژاد در دومین سفر استانی خود به خوزستان از روستای عطیش بازدید کرد که پس از آن اقدامات عمرانی بسیاری در این روستا صورت گرفت. ایکاش رئیس جمهور میتوانست به همه روستاها سربزند تا شاید گوشه ای از مشکلات آنها نیز حل بشود. به همین بهانه گزارشی که دوست عزیزم آقای سیروس محمودیان از سفر به گطیش تهیه کرده است را در این پست قرار داده ام:

همین که وارد اتاق کاهگلی که بیغوله ای بیش نیست میشویم دنیا بر سرمان می چرخد. واقعا فراموش می کنم که پیرزن عزادار پسر بیست و دو ساله ای است که چندی پیش با گاز گرفتگی سگی در گندم زارهای !  شرکت توسعه نیشکرمیان آب به دیار باقی شتافته است. دختر معلولی بر روی پتوئی پاره مشغول خوردن مثلا نهار است . اندکی ماست در ته کاسه ای . دو کودک که نوه های پیرزن هستند کنجکاوانه دور برمان بالا و پایین می پرند.گطیش

سراغ پدربچه ها رامیگیرم ،جواب خدمت سربازی ساکتم می کند. زن جوانی که عروس پیر زن است در قابلمه ای ! لباس می شوید. من نگران ریزش سقف اتاق هستم . لامپ کم مصرف کوچکی که ظاهرا تنها سهم این خانواده ازتوسعه و عدالت است روی دیوار اتاق به همه دهن کجی می کند.  سید علی  موسوی عکاس گروه ،متاثرومغموم وعده ساختن یک فیلم مستند پر سر و صدا از زندگی این خانواده 10 نفره را می دهد.

مجتبی طلبه اهل دلی که بار اول است  باگروه همراه شده است ،مات و مبهوت از این همه فقر و بدبختی بغضش رابا قطره اشکی فرو می خورد . من دنبال جواب سئوال تاریخی « توسعه بهتر است یا عدالت !» به درد نامه پیرزن گوش می دهم : پسرم اگر مرغ مان تخمی گذاشت تخم مرغ می خوریم و الا توله. می پرسم همه اش توله ؟ پیر زن که تعجب من را دیده است با خنده می گوید نه! گاهی سرخ می کنیم و گاهی آب پزو گاهی هم لای نان. به نان که می رسد آهی می کشد و مایوسانه سری تکان می دهد  که هفت ماهی می شود که سهمیه آرد هم نداده اند. شرم مجال نمی دهد بپرسم سهمیه چی؟ از سهام عدالت جویا می شوم. جواب نه پیرزن بر نگرانی ام می افزاید.

پیرزن که الحمدا... تکیه کلامش است با مهربانی تعارف می کند که بشینیم وادامه می دهد : هر بار که هشتاد هزار کمیته امداد را بگیرم جشنی هم می گیریم..قرار بود کمیته امداد خانه ای برایمان بسازد اما در روستا آب نیست!. می پرسم مگه نمیشود با تانکر آب آورد ؟ جواب میدهد چرا، میشود ولی  مادرنمی دانم ...از شب های بارانی می پرسم و چکه  های آب و سرما . پیر زن با دستان پینه بسته و ترک خورده ای خانه ای را نشان مان می دهد که اگر روز باران بزند خانه فامیل می رویم اما اگر نصف شب باران بزند زیر پلاستیک صبح می کنیم .

پیرمردی سراسیمه وارد اتاق می شود و وسط حرف های پیرزن با صدای بلند می گوید: برادران من هم با 10 سر عائله مشکل دارم. سقف خانه ام در حال ریختن است. به خانه من هم بیایید. نبود وقت را بهانه می کنیم تا بیشتر از این شرمنده مردم خوب روستای گطیش که در 10 کیلومتری روستای میان آب شوش قرار دارد نشویم . پیرمرد مصرانه دستم را در دستان سردش می گیرد که تا بحال هیچ مسئولی به این روستای 50 خانواری نیامده است و حالا که شما آمده اید نمی خواهید به  وضع مستضعفین رسیدگی کنید؟شما باید وضع ما را از نزدیک ببینید.  توضیح می دهم که پدر جان ما تنها گروه جهادی خبری هستیم و کاری جزاطلاع رسانی از دست مان بر نمی آید . با اصرار پیر مرد،مرتضی دهداری دیگرعکاس گروه با پیر مرد همراه می شود.

از «کوخ» پیرزن که بیرون می زنیم ،مرد جوانی با موتور منتظر مان است. با دلی شکسته شرح می دهد  که دو سال پیش زنم با الاغ رفته بود آب بیاورد ، غرق شد.20 سال بیشتر نداشت. سه فرزندم یتیم شدند.آنموقع دخترم دو ماهه بود.از علت غرق شدن مرحومه که می پرسیم با تلخی جواب می دهد :آقا عمرش به دنیا نبود اما میگن شرکت نیشکرکه در محل آب آوردن گارد زده است باعث خفگی زنم شده است. قبلا روستا 160 خانواری بود که با کوچ از سر ناچاری اهالی ، جمعیت الان به 50 خانوار رسیده است . از فاصله محل آب تا روستا می پرسم ، جواب سرد و ملامت بار« هشتصد متر» مرد جوان مرا به یاد  جمله احمدی نژاد می اندازد که «خوزستان کمبود اعتبار ندارد، در استان بی تدبیری است.».

گطیش

به حسینیه روستا که وارد می شویم کسی متوجه ورودمان نمی شود. گوشه ای می نشینیم .امید،  طبق روال همیشگی با تلفن مشغول پیگیری حل مشکلات است.یکی یکی با مسئولین تماس می گیرد و جواب آنها را به اهالی و گروه خبر منتقل می کند. داود هم که با ماشین کاپریس  سفید رنگ معروفش این بار همراه گروه شده است ، در گوشه ای از حسینیه با نوجوانها در حال گپ و گفت فرهنگی است.

گطیش

فراز، اسکندری و عبدالخانی هم تند تند از جواب مدیران شهرستانی و استانی یادداشت برداری می کنند. در همین گیر و دار مرد جوانی روزنامه به دست وارد حسینیه می شود و در حالی که روزنامه را روی موکت پهن می کندبا صدای بلند می گوید : آقا همه حرف ها  برای حل مشکل آب روستا وعده توخالی است. روزنامه را نگاه میکنم . عصر کارون- چهارم خرداد 1386 .گطیش

  مدیر آبفای روستایی استان در سال 86 با ژستی مدیریتی وبه وضوح گفته است که «جای نگرانی نیست . پارسال اعتبار آب این روستا تامین شده است و سال آینده (1387) روستای گطیش قطعا آب خواهد داشت» و جالب اینکه شاهد از غیب می رسد ودر همان حین مهندس خلیف پور و الوان پور هم پشت تلفن بی خبر از قضیه روزنامه و وعده 3 سال پیش  مجددا و البته این باردقیقا با 17 گره واگر و اما و شاید برای سال آینده وعده تامین اعتبار آب روستا را می دهند.اعضای گروه با این وعده تلخ سر خرمن می خندند و اهالی روستا زهر خند .

وعده اخیر مسئولین مرا به یاد پوستر مشهور چند دهه پیش کاسب جماعت می اندازد. بچه که بودم پوستر نسیه امروز نه فردا ، برام خیلی جالب بود. من همیشه منتظر فردایی بودم که هرگز نمی رسید .

گطیش

وضعیت مدرسه روستا هم مشخص است. بیشتر از پنجم ابتدایی وجود ندارد.بخشدار میگوید اهالی ، بچه ها را با سرویس به روستای میان آب بفرستند ،در عوض آموزش و پرورش هزینه سرویس را خواهد داد. امید حلالی با خوشحالی این خبرخوش را به اهالی می دهد . رئیس شورا سری از سر تاسف تکان می دهد که ما گاها هزینه ایاب و ذهاب معلمان را می دهیم آنوقت آقایان می خواهند پول سرویس رفت و برگشت بچه ها را بدهند . بگذاریم وبگذریم .

 اگر از داستان غم انگیز  سم پاشی مزارع هم جوار روستای گطیش توسط هواپیمای شرکت توسعه نیشکر میان آب وآسیب های بیشماربهداشتی – پزشکی آن هم چشم پوشی کنیم باز کاملا روشن است که در روستای 250 نفره گطیش از بهداشت و باید و نباید های آن هیچ خبری در میان نیست. کلر و واکسیناسیون و بهورز و کمک ماما و.... همه و همه پیشکش.

طرح هادی (طرح بهسازی روستاها) بنیاد مسکن هم واژه ای کاملاناآشنا برای اهالی است، با این وجود تماسی هم با مسئولین استانی بنیاد مسکن گرفته می شود که نهایتا نیز نتیجه ای ندارد.

 با نزدیک شدن به اذان مغرب ساز برگشت را کوک می کنیم. اهالی را با تمام دلتنگی ها و صفایشان به خدا می سپاریم و راهی اهواز می شویم. در مسیر به دنبال یافتن پاسخ سئوال « عدالت بهتر است یا توسعه» با خود کلنجار می روم.

 طبیعی است که توسعه اقتصادی- صنعتی بدون داشتن نگاه دینی – انسانی چیزی جز انباشت ثروت برای اندکی قلیل و کادو پیچ کردن فقر و فلاکت و بدبختی برای اکثریت  فقیرچیزی در پی ندارد.

راستی چگونه شرکت توسعه نیشکر میان آب نتوانسته است کمترین مصداق توسعه را برای اهالی به ارمغان داشته باشد . شایدآسفالت جاده کمترین خدمتی باشد که شرکت توسعه  می تواند برای مردم آن نواحی انجام بدهد.آقایان باید بدانند که مردم روستا طلبی تاریخی ازشرکت توسعه نیشکردارند.

شب به منزل که می رسم پسرم محمد پای تلویزیون است. شبکه 3 درحال پخش مستقیم مراسم صبح انقلاب به مناسبت سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از اهواز است. استاندار در میان سوت و کف حضار ! وبه همراه رئیس صداو سیمای مرکز خوزستان در حال تقدیر از مدیران و فرمانداران برتر و سخت کوش استان است و من در اوج آزردگی های آرمانی و با تصویری مبهم اززندگی غیر قابل باور پیرزن و نوه هایش در روستای گطیش به صفحه تلویزیون زل می زنم و دیگر هیچ .

 

!! نوشته شده توسط نیستان | 13:41 | پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 •

ذكر تو قد قامت الصلوة حسين جان!

 

مرحوم محمدعلي مرداني، شاعر دلسوخته اهل بيت (ع)، شعري در ستايش حسين بن علي (ع) سروده كه اين شعر در سال 1353 در كتاب «شكوه ايمان» آمده است.

 

اي سبب خلق كائنات حسين جان
اي زقيام تو عقل، مات حسين جان
مظهر جودي و هست جود وجودت
باعث ايجاد ممكنات حسين جان
روي تو باشد چراغ راه هدايت
موي تو سر رشته حيات حسين جان
فُلك نجاتي و هركه راه تو پيمود
يافت زدرياي غم نجات حسين جان
گفت به شأنت سخن ز «لحمك لحمي»
جدّ تو آن فخر كائنات حسين جان
قبله آمال دوستان تو باشد
خاك شهيدان كربلات حسين جان
مُحيي ديني و بود تا دم آخر
ذكر تو قد قامت الصلوة حسين جان
از پي اثبات حق به عرصه ميدان
كشته شد احباب با وفات حسين جان
ديد چو لعل لبان خشك تو عباس
تشنه برون آمد از فرات حسين جان
قامت زينب خميد ديد چو از غم
گشت كمان قامت رسات حسين جان
ساقي آب بقا و تشنه دهد جان
اي همه جان جهان فدات حسين جان
سر چو نهادي به روي خاك غريبي
خواست فلك سر نهد بپات حسين جان
روي تو بر خاك و لب به ذكر خداوند
شمر بريدي سر از قفات حسين جان
خون خدايي و خون بهات خدا شد
داد خدايت چنين صفات حسين جان
هر كه چو «مرداني‌»ات مديحه‌سرا شد
ده زبهشتش به كف برات حسين جان

!! نوشته شده توسط نیستان | 12:20 | پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 •

محمدطه

... و در صبح یکی از پاییزی ترین روزهای سال ۸۸ هجری شمسی متقارن با اول ذیحجه ۱۴۳۰هجری قمری خداوند برما منت نهاد و با وجود گل پسری آسمان زندگی ما را بهاری کرد.

نامش را محمد طه نهادیم...محمدطهمحمدطه

!! نوشته شده توسط نیستان | 13:2 | دوشنبه شانزدهم آذر 1388 •

از میرحسین82 تا میرحسین88

تابستان ۸۲ خداوند به بنده حقیر توفیق داد تا به سفر معنوی حج مشرف شوم و شهد شیرین عتبه بوسی حرم نبوی و طواف خانه خدا را بچشم. این سفر که از زیباترین لحظات زندگیم بشمار میرود با خاطرات بسیاری همراه بود که بدلیل ارتباط یکی از این خاطرات با فتنه های پس از انتخابات اخیر آنرا بیان می کنم. در این سفر و در کاروان همراه ما، میرحسین موسوی حضور داشت(البته بدون تشریفات و محافظ) که این اولین و آخرین دیدار حضوری من با ایشان بود. در طول سفر چندین بار بهمراه دوستان با ایشان مصافحه و احوالپرسی داشتیم و از خاطرات دوران نخست وزیری و ارتباط با حضرت امام(ره) سؤالاتي مي پرسيديم كه پياپي با پاسخ منفي و امتناع آقاي موسوي روبرو مي شديم.

هنگام عزيمت از مدينه منوره به مكه مكرمه در مسجد شجره ،ز ماني كه لباس احرام بر تن كرديم به كنار ميرحسين رفتم تا با او عكس يادگاري بيندازم كه مرا اشاره به ممنوع بودن عكاسي در مسجد داد و گفت:به همين دليل اين كار اشكال شرعي دارد و در ضمن ممكن است باعث ايجاد اذيت و آزار براي شما و ديگران توسط مأمورين و مسئولين مسجد شود. رضايت ميرحسين موسوي با اصرار بيشتر من نيز حاصل نشد و من و دوستانم از عكس گرفتن منصرف شديم.

اتفاقات بعد از انتخابات و نقش ميرحسين موسوي در فتنه هاي ايجاد شده مرا به ياد اين خاطره انداخت و به حال امروز او بسيار تأسف خوردم. تفاوت ميرحسين ۸۲ با ميرحسين ۸۸ در كجاست؟ چه اتفاقي باعث شده است تا شخصي كه حتي حاضر به زيرپا گذاشتن قوانين مسخره سعودي ها نيست به قانون كشور خودش هيج احترامي نمي گذارد ، به راحتي آنرا به سخره ميگيرد و اتفاقاً اين كار را غير شرعي نمي داند؟! چه تغييراتي روي داده است تا فردي كه راضي به اذيت و آزار يك يا چند نفر محدود بخاطر عدم رعايت قانون كشوري بيگانه نمي باشد امروز اينچنين كشوري را به آشوب ميكشد و امنيت و آرامش انبوهي از مردم را با مخاطره روبرو مي نمايد؟!

ايمان آوردم كه "حب الدنيا رأس كل خطیئه " همه بدبختیهای انسان بخاطر همین حب به دنیاست. حب دنیا انسان هاي بسياري را در طول تاريخ از اوج عزت به حضيض ذلت كشانده است. تفاوت ميرحسين ۸۲ با ميرحسين ۸۸ در دلبستگي به دنياست. ميرحسين ۸۲ در لباس احرام از همه چيز دنيا دل كنده بود و سعي داشت كوچكترين عملي او را از توجه به ذات اقدس خداوند دور نكند ولي ميرحسين ۸۸ همه تلاشش ، همتش و آرزويش رسيدن به دنياست و درست از همين جاست كه انحراف او آغاز شد تا جايي كه به نقطه اميد آمريكا و اسرائيل بدل گرديده است(فاعتبروا يا اولي الابصار)

!! نوشته شده توسط نیستان | 13:0 | چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 •

RSS